محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3097

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كس فرستاد و وليد بن عتبه را معزول كرد و عثمان بن محمد بن ابى سفيان را به جايش فرستاد . گويد : عثمان جوانى مغرور بود و نوكار و نپخته كه از كارها تجربه نداشت و از زمانه درس نگرفته بود و سرد و گرم ايام نچشيده بود و به امور حكومت و عمل خويش توجه نداشت . گويد : عثمان گروهى از مردم مدينه و از جمله عبد الله بن حنظله غسيل انصارى و عبد الله بن ابى عمرو مخزومى و منذر بن زبير و بسيار كس ديگر از بزرگان شهر را پيش يزيد فرستاد ، كه چون آنجا رسيدند حرمت داشت و نكويى كرد و عطيه هاى بزرگ داد . آنگاه از پيش وى بازگشتند و همه به مدينه آمدند مگر منذر بن زبير كه به بصره پيش عبيد الله بن زياد رفت . يزيد منذر را يكصد هزار درم عطيه داده بود . گويد : چون آن گروه به مدينه آمدند ميان خويش سخن كردند و ناسزاى يزيد گفتند و ملامت او كردند و گفتند : « از پيش كسى آمده‌ايم كه دين ندارد . شراب مىنوشد و طنبور مىزند و كنيزكان پيش وى مىنوازند . سگبازى مىكند و با فرومايگان و غلامان به صحبت مىنشيند . شاهد باشيد كه ما او را خلع كرده‌ايم و كسان پيرو آنها شدند . » عبد الملك بن نوفل گويد : كسان پيش عبد الله بن حنظلهء غسيل آمدند و با وى بيعت كردند و او را سالار خويش كردند . محمد بن عبد العزيز گويد : وقتى منذر از پيش يزيد بن معاويه بازگشت به بصره پيش عبيد الله بن زياد رفت كه او را حرمت كرد و ضيافت نكو كرد كه دوست زياد بوده بود . ناگهان نامه اى از يزيد بن معاويه به دو رسيد و اين به وقتى بود كه خبر مردم مدينه به دو رسيده بود كه منذر بن زبير را به بند كن و بدار تا دستور من دربارهء وى بيايد . گويد : اما عبيد الله بن زياد اين را خوش نداشت كه منذر مهمان وى بود .